داستان در اتاق مهمانخانهای در پاریس آغاز میشود؛ جایی که فلاندن، تازه بازگشته از ایران، با دوست قدیمی خود نشسته است. هوای تیره، باران آرام و صدای ساز قهوهخانه، زمینهٔ گفتوگویی را میسازند که از دلتنگی شروع میشود و به اعترافی غیرمنتظره میرسد. او زمانی آرزوی بازگشت به وطن داشت، اما اکنون احساس میکند چیزی را در ایران جا گذاشته است. دوستش این دلبستگی را به شوخی میگیرد و با یادآوری عکس خرابهها و پرستشگاه آتش، از او میخواهد تجربههایش را تعریف کند. فلاندن سپس خاطرهٔ غروبی در نقش رستم را بازمیگوید؛ زمانی که همراهش کست بیمار بود و او تنها به اندازهگیری بنای باستانی مشغول شده بود. دو بازرگان سالخوردهٔ زرتشتی از یزد به آنجا میرسند و با گردآوردن چوب و برگ خشک، آتشی برای نیایش برمیافروزند. تماشای این مراسم، برای فلاندن پیوندی زنده میان نقشهای سنگی و انسانهای روبهرویش ایجاد میکند. او احساس میکند صحنهٔ حکشده بر آرامگاه، پس از هزاران سال دوباره جان گرفته است. پس از رفتن آن دو، آتش، دود آبی، نور ماه و سکوت جلگه چنان بر او اثر میگذارند که بیاختیار زانو میزند. محور روایت، شگفتی انسانی بیاعتقاد در برابر تجربهای مذهبی و تأثیر فضای تاریخی بر احساس اوست. پایان داستان، این دگرگونی کوتاه را میان الهام، هیجان و احتمال ناتوانی انسان معلق میگذارد و خواننده را با پرسشی دربارهٔ سرچشمهٔ پرستش روبهرو میکند.
اضافي معلومات
- عنوان
- آتش پرست
- لیکوالان
- صادق هدایت
- ژباړن
- -
- خپرونکی
- کتابخانهٔ الکترونیکی
- د کتاب بڼه
- د کتاب ډول
- Digital
- د پاڼو شمیر
- 2
- د خپرونې کال
- 2026
- د کتاب اندازه
- 67.5 KB
- د کتاب ژبه
- دری