توضیحات
پس از مرگ صادق هدایت در سال ۱۳۳۰، موجی از واکنشها، تحلیلها و تأملات دربارهٔ شخصیت، آثار و تأثیر او در فضای فرهنگی ایران و جهان شکل گرفت. برخی او را پیشگام ادبیات مدرن فارسی دانستند و «بوف کور» را شاهکار ادبیات روانکاوانه و اگزیستانسیالیستی معرفی کردند. گروهی دیگر، نگاه تلخ و ناامیدانهٔ او را نقد کردند و آثارش را بازتابی از بحرانهای روحی و اجتماعی زمانه دانستند. روشنفکران ایرانی، هدایت را نماد اعتراض به سنت، خرافه و استبداد فکری معرفی کردند. نویسندگان و منتقدان غربی نیز آثار او را با نویسندگانی چون کافکا و داستایفسکی مقایسه کردند. برخی معتقد بودند که خودکشی او، ادامهٔ منطقی جهانبینیاش بود؛ برخی دیگر آن را تراژدی انسانی در برابر بیعدالتی و انزوا میدیدند. هدایت پس از مرگ، به چهرهای اسطورهای در ادبیات فارسی تبدیل شد. آثارش بارها نقد، ترجمه و بازخوانی شدند و الهامبخش نسلهای بعدی نویسندگان شدند. او همچنان موضوع بحثهای فلسفی، روانشناختی و ادبی است. هدایت، حتی پس از مرگ، در متن گفتوگوی فرهنگی ایران باقی مانده است.









نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.